هل من مغیثٍ یُغیثنا لوجه الله؟
فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِى الدُّهُورُ، وَ عاقَنی عَنْ نَصْرِك الْمَقْدُورُ، فَلاَنْدُبَنَّك صَباحاً وَ مَسآءً، حسرةً علیک
درباره وبلاگ
روزنوشت های عاشورایی
آخرین مطالب
نویسندگان
● ابو زینب
آرشیو مطالب
پیوند ها
● بغض واره
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
[کوفه، محرّم شصت و یک]
چون عمر سعد با اسیران نزدیکِ کوفه رسید
مردمِ شهر به نظاره گرد آمده بودند.
زنی از اهل کوفه از بلندی بر اسیران مُشرِف گشت
و گفت «شما اسیرانِ کدام طایفه اید؟»
گفتند «اسیرانِ آلِ محمد.»
آن زن فرود آمد
چادر و مقنعه و جامه های دیگر بیاورد
به آنان داد تا خویش را بپوشیدند.
زنانِ کوفه زاری کردند و گریبان چاک کردند
و مردان هم با آنها بگریستند.
علی ابن الحسین بیمار بود و از بیماری ناتوان.
به آوایِ ضعیف گفت:
«اینان بر ما گریه می کنند، پس ما را که کُشت؟»
___________________________
- کتاب آه، ترجمه نفس المهموم شیخ عباس قمی، ص 438
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 آبان 1390 توسط ابو زینب
تبلیغات

